تبلیغات
مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران کُرد - فرهاد پیربال" شاعر، نویسنده و پژوهشگر معاصر کُرد "
 
درباره وبلاگ


سلام دوستان گرامی
به کرد وب خوش آمدید.

وبلاگ کُرد وب نهایت سعی خود را دارد تا شما دوستان را ، با بیوگرافی مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران نامی کُرد آشنا سازد.

امیدوارم که مطالب وبلاگ بتواند شما دوستان گرامی را با فرهنگ و هنر غنی کردستان آشنا کند .

در ضمن باید یادآور شد که عکسهای این مجموعه با همکاری عکاسان به نام سنندج ، آقایان اسدالله صیدی ( 09183711407 ) و آقای افشین فتاحی در دسترس و جهت استفاده علاقمندان به هنر ، قرار داده شده است.

در اینجا برخود لازم میدانم این نکته را خاطر نشان کنم که جهت حفظ مالکیت اثر برای هنرمند گرامی ، لگوی نام هنرمند بر روی عکسها جهت استفاده عموم ، درج گردیده است .

" با تشکر رشیدی مدیریت kordveb "


مدیر وبلاگ : سید مهدی رشیدی
نظرسنجی
این وبلاگ تا چه حد توانسته اطلاعات شما را در مورد بیوگرافی مشاهیر و هنرمندان نامی کرد افزایش دهد ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران کُرد
ملتی که بزرگان خود را نشناسد زیان می کند
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM





فرهاد پیربال" شاعر، نویسنده و پژوهشگر کُرد، در سال 1961 در شهر "هولیر" (اربیل) کردستان عراق متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی‌ و نیز تحصیلات مقدماتی و دبیرستان را درهمان شهر گذراند. بعد به سلیمانیه رفت و در سال 1979 وارد دانشگاه سلیمانیه شد و در سال 1983 در رشته زبان و ادبیات کُردی فارغ التحصیل گردید.....

بعد از پایان تحصیلات به عضویت کانون نویسندگان کردستان درآمد. پیربال به خاطر مبارزاتش با حکومت صدام ابتدا به ایران پناهنده شد و سپس به سوریه و ترکیه و از آنجا به دانمارک رفت و مدت دو سال در کپنهاگ زندگی کرد. چند سال بعد با بورس تحصیلی انستیتو کُردی پاریس به فرانسه رفت و پس از دو سال آموزش زبان فرانسوی، در دانشگاه سوربن فرانسه به تحصیل در رشته ی دکترای زبان و ادبیات معاصر کُردی مشغول شد و موفق به اخذ دکتری این رشته گردید.

در سال 1993 موفق شد پایان نامه ی دکترای خود را با عنوان « تاریخ ادبیات داستانی کُردی » ارائه دهد که یک کار تحقیقی در مورد تاریخ صد ساله ی داستان کُردی بود از سال 1856 تا 1949 میلادی.

او آثار بسیار ارزنده‌ای در شعر، داستان، رمان، نمایشنامه و پژوهش‌های ادبی و تاریخی مربوط به کُردها خلق کرده است. اولین نوشته های پیربال در سال 1979 چاپ شد. در همین سال، داستانی با عنوان « نام و نشانی تازه » در روزنامه ی « روز کردستان » چاپ کرد. اولین کتاب او نمایشنامه ای بود با عنوان « خدا حافظ سرزمین من » که در سال 1984 توسط کانون نویسندگان کردستان منتشر شد.

مجموعه شعرهای Exile (تبعید)، « سیاهی‌های درون سپید و سپیدی‌های درون سیاه » و « برای رودان پسرم » از جمله آثار شعری او هستند. مجموعه شعر « Exile» سرشار از حسی نوستالژیک است، حسی که شاید محصول غربت و دربه دری و دوری از سرزمین مادری است. اما غیر از این حس، هیچ نقطه اشتراک و شباهتی با شعرِ دیگرِ شاعران کُرد نداشت. و این فقط یک آغاز بود، آغازی برای هجوم به همه ی سنت های منسوخ شعری و کنار زدن عادت های ماندگار در شعر کُردی.

رمان‌های « سروان تحسین و چیزهای دیگر » ، « سانتیا کودی کومپوستلا » و « یک مرد کلاه سیاه پالتو آبی » ، و مجموعه‌ داستان‌هایی چون « سیب‌زمینی خورها » و نیز نمایشنامه‌های متعدد و بیست کتاب پژوهشی،‌ از جمله آثار قلمی وی‌ هستند.

پیربال به کار روزنامه‌نگاری و ترجمه نیز اشتغال داشته و گزیده‌ای از اشعار « رمبو » ،‌ « بودلر » و شاعران معاصر فرانسوی را همراه با نمایشنامه‌هایی از « استریندبرگ » و « آرتور.ی. آداموف » و همچنین آثار نویسندگان سوررئالیست فرانسوی، به کُردی ترجمه کرده است.

فرهاد پیربال هم اکنون در دانشکده ی پرورش « دانشگاه صلاح الدین » شهر اربیل مشغول تدریس بوده، و همچنین سردبیری مجله های« ویران » و « شعر » و نیز مدیریت یک مرکز فرهنگی مستقل به نام « خانه شرف‌خان بطلیسی » نیز از مشاغل دیگر او برای بازسازی فرهنگ مردمان کُرد است. علاوه بر این، پیربال یکی از فعال ترین و موفق ترین محققان و پژوهشگران تاریخ و ادبیات کُردی است که با ارائه آثار مهمی در این زمینه، خدمت بزرگی برای فرهنگ و ادبیات کُردی انجام داده است.

فرهاد پیربال در شعرش به روایتی نوستالژیک از معشوقی از دست رفته پرداخته و آن طور که در شعرهایش نمایان است، این معشوق نامزدش بوده که گویا بعد از مهاجرت پیربال دست به خودکشی به شیوه تلخ خودسوزی زده است.

زندگی وی در تبعید منجر به تالیف و خلق آثاری شده است که مشکلات و معضلات کُردها و ستم‌هایی را که بر این قوم رفته، باز می‌تابانند. پیربال در آثارش دست به ابتکارات فرمی و زبانی خاص و غیرمتعارفی نیز زده و به امضای خاصی رسیده است که آثار او را منحصر به فرد جلوه می‌دهد.

از آنجا که پیربال به کشورهای مختلف سفر داشته و با زبان های فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسوی و ... آشنایی کامل داشت، به درک درستی از ادبیات مدرن جهان رسید و همواره سعی داشته فضاهای تازه ای به ادبیات کُردی ببخشد.

پس از سفر به فرانسه فرصتی به دست آورد تا از دور به سرزمین خود بنگرد و تمام زوایای فرهنگی و سیاسی اش را خوب بررسی کند؛ آنگاه به قرائتی تازه از هویت فرهنگی ملتش می رسد. انگار بربلندایِ برجِ ایفل می ایستد و از دور، در میان غبار و مه سرزمینش را جست و جو می کند: « از قلعه ی اربیل، غم و اندوه و بدبختی و خانه خرابی و نوعی بیماری درونی و ناآرامی و دودلی و بی خوابی با خود بردم ... یک حس ندانستن نیز درباره ی ملت و تاریخ ملتم وجود داشت که آن را هم با خود بردم ... ».

انگار با همین حسِ ندانستن و اندوهی پنهان، در فرصتی که غربت به او می دهد، می نشیند و با نوعی نگاه شکاکانه و معترضانه، پیشینه ی خود را مرور می کند و به خوانش دوباره ی تاریخ ملتش و ادبیات کُردی می پردازد. بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی با درجه ی دکترای ادبیات و با تجربه ای انبوه و نگاهی اندیشمندانه به کردستان باز می گردد و در دانشگاه اربیل مشغول تدریس می شود. در سال 1999 میلادی مجموعه شعر « مانیفست دوم ویران » را منتشر می کند. در این مجموعه سعی دارد همچون دیگر شاعران گروه « طلیعه » شعری متفاوت ارائه دهد. دغدغه ی او در این کتاب رسیدن به یک فُرمِ شکل ساختاری و نیز تخریب عادت های ماندگار در شعر کُردی است. هر چند فرم گرایی و اجرای تکنیک های تازه و بازی های زبانی، برخی از شعرهای این مجموعه را در وضعیتی نامتعارف و بیگانه برای مخاطب قرار می دهد، اما نمی توان اهمیت پیربال را نسبت به اندیشه و محتوا در این شعرها نادیده گرفت. او با زیرکی تمام به تلفیق فرم و محتوا در این شعرها می پردازد و تکنیک ها و بازی های زبانی ای که به کار می برد متناسب با فرم و محتوای شعرش است.

پیربال علاوه بر شعر، به طور جدی در فضای ادبیات داستانی نیز فعالیت دارد. داستان های او نیز سرشار از تکنیک های تازه اند و گاه خواننده را نیز به مشارکت در به انجام رسیدن روایت های داستانی دعوت می کند.

پیربال هم در شعرها و هم در داستان هایش، بی باکانه و آزادانه عمل می کند و بدون هراس می نویسد. حتی با شهامت و زیرکی به نقد عملکرد احزاب و گروه های سیاسی می پردازد و ضمن انعکاس دردها و رنج های مردمش، سعی می کند برخی از تابلوها را در ذهن ملت کُرد درهم بشکند: « ... من وقتی می خواهم سیستم نوشتن را تغییر بدهم، نمی توانم به این فکر کنم که با این کار کدام حزب و توده و دولتی را از خودم عاجز می کنم ... حتی اگر نوشتن رمانم باعث شود مادرم هم از من قهر کند، ناچارم بنویسم ... ». وقتی چاره ای جز نوشتن ندارد، تصمیم می گیرد همه ی سرنوشت های خود و مردمش را بنویسد؛ سرنوشت هایی که گاه عجیب به نظر می رسند و خواننده را غافلگیر می کنند و گاه مملوس و واقعی اند که خیال می کنیم یکی از سرنوشت های خود ماست!

 پیربال درشاعری ازشاعران معاصر ایرانی مانند فروغ فرخزاد و نیما یوشیج متاثر بوده واین مولفه در بعضی از آثار او به وضوح نمایان است.

دکتر فرهاد پیربال شاعر کُرد عراقی را اهالی ادبیات با دو کتاب ترجمه شده از او می شناسند. اولی کتاب اشعاری به نام «مانیفست یک نفره پناهنده شماره 33333» و دیگری داستان «مار و پله» که هر دو در وجه بی باکی های شاعر و نویسنده در تجربه فضاهای تازه و گذر از راه های نرفته دارای نقطه اشتراکند. برای پیربال که دلبسته نامتعارف ها است، همسنگران نوگرایی اش همواره در اقلیت اند و مردم بسیاری متکی به گذشته. اما او خودش را از میان گذشته های در آمیخته با سیاستی که از دل شعر و زندگی سرزمینش سر برون کرده، بیرون می کشد و در قاموس سرشار از نوگرایی اش می نویسد؛ «در جامعه ما جنگ و فحشا و تجهیزات جنگی، یک میلیون برابر بیش از نوآوری و خلاقیت ارزش دارد» با این همه پیربال خود می داند که به قول تی اس الیوت امروز فرهنگ مردان سیاست را هم به خود جلب کرده است. اگرچه تنها به مثابه چیزی قدرتمند برای اعمال سیاست. اما پیربال از ابزار شدن شعرش می گریزد و جز برای یک حزب قلم نمی زند؛ حزب هنر و ادبیات، سردبیری مجلات مختلف در استکهلم، پاریس، کپنهاگ، اربیل و تحصیل در دانشگاه سوربن در رشته دکترای زبان و ادبیات فرانسه، تدریس در دانشگاه صلاح الدین اربیل،...و چاپ چیزی حدود 53 کتاب شعر، داستان و مقاله را می توان بخشی از کارنامه ادبی وی به شمار آورد. با او در مجال کوتاهی که در سفر اخیرش به ایران دست داد گفت وگویی داشته ایم که می خوانید.



* فکر می کنم شما تا حدودی با شعر معاصر ایران آشنایی دارید. به نظر شما شعر امروز ایران در حال حاضر در چه جایگاهی قرار دارد؟

من نمی توانم بگویم شعر معاصر ایران را می شناسم. البته من بخت این را دارم که فارسی بخوانم. اما این کافی نیست برای اینکه من همه کتاب های متعلق به شعر معاصر ایران را خوانده باشم. ولی می توانم بگویم که نسل فروغ فرخزاد برای من به عنوان یک خواننده که نه فقط شعر فارسی که شعر همه جهان را می خواند نسل بسیار مهمی است. نسل فروغ یک نسل نوپرداز و عصیانگر در همه زمینه های تکنیک، بینش و خلاقیت شعری بود. حتی نسبت به نسل قبلی خودشان یعنی نسل نیما. نسل نیما که شهریار هم جزء آنهاست، همواره در میان سبک کلاسیک و مدرنسیم در رفت و آمد بودند. البته همه ما می دانیم که نیما یوشیج چه کار بزرگی در عرصه شعر فارسی انجام داد. اما من فکر می کنم فروغ، یدالله رویایی، سپهری و شاعران هم نسل آنها، رادیکال تر بودند و جسارت بیشتری برای ویران کردن شکل ها و فرم های گذشته داشتند. در واقع می شود گفت شعر فارسی قرن معاصر وامدار تکنیک هایی است که فروغ وارد عرصه شعر کرد. تکنیک هایی که حتی در کارهای نیما نبود.

* اما پرسش من بیشتر به وضعیت امروز و نسل جدید شاعران ایرانی برمی گشت. چرا که عده یی معتقدند شعر امروز ایران در وضعیت رکود به سر می برد.


در واقع من همه اینها را گفتم فقط برای اینکه از پاسخ به این سوال فرار کنم. من می دانم که در شعر امروز ایران کسی به نام حافظ موسوی هست، شمس لنگرودی هست و خیلی های دیگر. اما با همه اینها نمی توانم بگویم که شعر امروز ایران را می شناسم.

* آیا همین عدم شناخت نشانه رکود نیست؟ شما هنوز به نسل فروغ به عنوان مهم ترین نسل اشاره می کنید. آیا این بدان معنا نیست که شعر امروز قادر نبوده لذتی تا آن اندازه بزرگ به ما ببخشد؟

بله در یک مقایسه کلی میان شعر امروز و نسلی که از آن سخن گفتیم، من هم دلم می خواهد همین را بگویم. چون می دانم آن تکنیک ها و فرم های تازه، بسیار عظیم تر و مهم تر از آن چیزی بودند که من تا به حال خوانده ام. مساله آوردن فرم ها و شکل های تازه تنها یک مساله تکنیکی نیست. وقتی که هنرمند یک تکنیک تازه می آورد، در واقع یک بینش و محتوای تازه هم در این تکنیک می گنجد.

* شعر کردستان ایران از نظر تکنیک و فرم در چه سطحی قرار دارد ؟

من فکر می کنم وضعیتش از لحاظ تکنیک و فرم بد نیست. الان یک نسل جوان در شهرهای کردستان ایران است که مثل شاعران همزبان خودشان در کردستان عراق، کوشش می کنند قالب های سنتی و کهنه را ویران کنند و فرم های تازه و تا حدی هم بینش تازه یی پدید بیاورند. شعرهایی که با نسل قبل مثل هیمن و هژار و.. تفاوت دارد.

* این برخورد ویرانگرانه با قالب ها و فرم های گذشته را در شعر امروز کردستان عراق خصوصاً در آثار شما به راحتی می شود لمس کرد. اما من فکر می کنم شعر امروز کردستان عراق بیشتر نیاز به یک مفهوم و بینش تازه دارد. در یک دوره یی این شعر فریاد جمعی مردمی بود که تنها می خواستند بودنشان را اثبات کنند. اما به نظر می رسد که شعر امروز باید از اثبات هستی آن قوم دست بردارد و شکل و شمایل هویت شناختی به خود بگیرد؟


درست است. تا قبل از سال 1991 همواره تلاش بود ما یک ادبیات ملی و به مفهوم دیگر ناسیونالیستی داشته باشیم. اما بعد از قیام کردها، برای نسل جدید دیگر مساله ناسیونالیسم آنقدر مهم نیست. چون این نسل می داند که مسائل و مشکلات سیاسی باید به دست سیاستمداران حل بشود. ادبیات امروز کمتر مسائل ناسیونالیستی را مطرح می کند. در واقع ادبیات و هنر باید سیاست و حزب خودش را داشته باشد. ما یک حزب داریم به نام حزب هنر. همین بینش فردگرا و خلاق که خاص هنرمند و نویسنده است، به نظر من یک جور حزب است.

* با این حساب به شعر سیاسی معتقد نیستید؟

معتقدم، اما وظیفه من نیست. من می توانم مثلاً برای درست کردن یک فضای دموکرات در مملکت خودم همکاری کنم. یا حتی می توانم با رئیس جمهور ایران هم در این زمینه همکار و در خدمت شان باشم. وقتی یک خواهش و نیاز برای خوشبختی انسان وجود داشته باشد، در هر جا و با هر کس که بتوانم و کاری از عهده ام بر بیاید انجام می دهم. اما نه در زمینه ادبیات. این نوع زندگی یک چیز است و ادبیات یک چیز دیگر. من هرگز قبول نمی کنم که رئیس جمهور عراق یا ایران یا امریکا و هر جای دیگر به من بگوید شما باید اینطور کار کنی و اینطور بنویسی. از طرفی هم به خودم حق نمی دهم که آنها را امر و نهی کنم. من برای کار آنها احترام می گذارم و آنها هم باید برای کار من احترام بگذارند. چون من به عنوان یک نویسنده خودم را مهم تر و بالاتر از هر سیاستمداری حتی جلال طالبانی یا مسعود بارزانی می بینم. آنها اگر در حوزه اقتصاد، سیاست، جامعه و... کار می کنند، من هم در عرصه یی کار می کنم به نام ادبیات و هنر که بدون نویسنده اصلاً معنی ندارد. من همه این چیزها را به شکل آزاد آنجا گفته ام و آنها هم قبول دارند. چون می دانند که مسوول سیاست هستند و من هم مسوول کلمه هستم. آنها رئیس حکومت هستند و من هم رئیس ادبیات و هنر.

* اما چرا با همه غنایی که در شعر و ادبیات کردی سراغ داریم، مردم کرد در جهان بیشتر به واسطه سیاست و مسائل سیاسی شناخته می شوند تا هنر و ادبیات؟


این سوال قشنگی است. متاسفانه همه دنیا ما را فقط از طریق سیاست و مصیبت می شناسند. من از این خیلی متاسفم. چون ما فقط تراژدی نداریم. ما زیبایی هم داریم. فقط تاریخ گذشته را نداریم. امروز را هم داریم. فردا را هم داریم. ما هنر و ادبیاتی داریم که مجزا و متفاوت از ادبیات عرب است. هنرهایی داریم که می توانیم به آنها افتخار کنیم. ما ملت کوچکی نیستیم که فقط مصیبتی مثل حلبچه داشته باشیم. من فکر می کنم ادبیات و هنر ما آنقدر هست که بتوانیم در عرصه جهانی بگوییم ما هم هستیم.

* آیا جز شرایط سیاسی حاکم در دوره های مختلف کردستان، نمی شود کم کاری اهل ادبیات و هنر را در این زمینه موثر دانست؟


بله. این مساله هست. اما دست ما نبوده. شما می دانید که ما اصلاً به درازای تاریخ یک دولت نداشته ایم. الان هم نداریم. 18-17 سال است که مثلاً یک وزارت فرهنگ دارد کار می کند. ما نتوانسته ایم کارها و ادبیات مان را ترجمه کنیم یا مثلاً موسیقی مان را به دنیا بشناسانیم. درست است خطای ماست، اما دست ما نبوده است. مثلاً رژیم صدام اصلاً به ما امکان این را نداده بود که در دانشکده هنرهای زیبا درس بخوانیم. همه دانشجوهای آنجا باید عرب می بودند. این ظلم سیاسی علیه کردها باعث شد ما نتوانیم ادبیات و هنر خودمان را به دنیا عرضه کنیم.

* و چگونه است که از همه گونه های ادبیات و هنر، شعر کردی نقش بزرگ تری برعهده می گیرد؟


من فکر می کنم ما جز شعر در نسل جدید نقاش های خوبی هم داریم. یا در زمینه رمان افرادی مثل بختیارعلی که از هم نسلان من است یا شیرزاد حسن که یکی از رمان هایش هم به فارسی ترجمه شده است. در زمینه موسیقی هم همین طور است. اما در برخی موارد مثل مجسمه سازی می شود گفت آنقدر ها پیشرفت نداشته ایم.

* برخی شعر کردی را در گونه شعر مقاومت جای می دهند. آیا به نظر شما می شود چنین دسته بندی را در زمینه شعر پذیرفت، آیا شعر می تواند عرصه مقاومت برای شاعر باشد؟


من فکر می کنم اصلاً شعری وجود ندارد که بشود اسم آن را شعر مقاومت، شعر زنانه، اجتماعی و... نامید. ما دو نوع شعر داریم. شعر خوب و اصیل و شعر بد. من وقتی شعر فروغ را می خوانم، فکر می کنم او تعبیری از همه انسانیت و سرنوشت همه آنها در شعرش دارد. با اینکه در یک سرزمین مشخص زندگی کرده است. آنهایی که چنین نام هایی را برای شعر قرار می دهند، در واقع می خواهند از شعر استفاده سیاسی یا حزبی داشته باشند و شعر در خدمت مصلحت آنها باشد. من اگر بخواهم از ملیت خودم دفاع کنم، می روم پیشمرگه می شوم. می روم یک سلاح برمی دارم و با دشمن مبارزه می کنم. ولی در یک شعر، این بینش خاص فرهاد است که می ماند. وقتی شعر می شود شعر مقاومت، فرهاد پیربال از بین می رود. و همه آن شعرهایی که ما آنها را شعر مقاومت می خوانیم در واقع اشعاری هستند که شاعر برای خودش نوشته است. مثلاً شعر« برای آزادی» از نظر من یک شعر زیباست نه شعر مقاومت.

* یعنی تنها رسالت شعر بیان بینش شاعر است؟


بله. بینش شاعر خودش رسالت بزرگی است. شاعر یک هنرمند است و نیاز به رسالت ایدئولوژیک یا مذهبی و سیاسی و... ندارد. چون بینش هنرمند از طریق فرم و تکنیک رسالت تازه یی به وجود می آورد.

* شما قبلاً گفته بودید وقتی می نویسم به این فکر نمی کنم که پیش از من چه چیزی نوشته اند. شاید این سوال در ذهن نسل جدید نویسندگان جوان پیش بیاید که آیا مطالعه آثار گذشتگان ضروری است؟


من این را گفته ام و هنوز هم به آن معتقدم. اما من به درازای سال هایی که پشت سر گذاشته ام، با آثار گذشتگان آشنایی دارم. یعنی نسبت به آنچه قبل از من نوشته اند، ناآگاه نیستم. مثلاً می دانم که تطور تاریخ شعر عربی از کی آغاز شده است، کی دارای یک مانیفست شده و تا حدودی هم نسبت به شعر ترکی، فارسی و فرانسوی آگاهی دارم. بعد از این آگاهی است که من چنین عقیده یی را بیان می کنم. ما اول باید همه این گنجینه شعر و هنر را بشناسیم و تجزیه و تحلیل کنیم و بعد آن چیزی را که حرف و بیان ماست، به شیوه متفاوت ارائه بدهیم. این طور نیست که من یک نویسنده یا شاعر از مادر متولد شوم. من قبل از اینکه این حرف را بزنم ، می دانستم شاعران و نویسنده های قبل از من چه کار کرده اند. اما مقصود من این است که ما نباید در آن فرم ها، تکنیک ها و قالب های کهنه اسیر شویم و دست و پای خودمان را ببندیم.

* اما نسل جدید امروز بیش از همیشه با تقلید و تکرار گذشته یا حتی امروز خودش روبه روست. انگار نمی تواند بین آثاری که می خواند و بیان و شیوه و تفکر خودش مرزی بکشد.


آنها آزادند که بنویسند. من هم یک روز مثل آنها بودم و فکر می کنم آنها فقط می خواهند احساسات خودشان را بیان کنند. خیلی غلط است اگر به آنها بگوییم اینها شعر نیست. الان ما آدم هایی داریم که کارشان کشتن آدم های دیگر است. آدم های دیگری هستند که در ورطه آلودگی های اخلاقی می افتند. خوب در مقابل این آدم ها می شود گفت این شاعران کار غلطی نمی کنند. من فکر می کنم بهتر است دست از آنها بکشیم تا بنویسند و منتشر کنند. حتی اگر خوب نباشد. همه این فکرها که ممکن است خیلی عالی نباشند یا حتی گاه بد باشند، زمینه را آماده می کنند تا یک چیز قشنگ متولد شود.



برخی از آثار منتشر شده ی فرهاد پیربال :


1 . خداحافظ سرزمین من! ( نمایشنامه ) 1984 کردستان

2 . صبح به خیر ای غربت ( نمایشنامه ) 1988 کپنهاگ

3 . Exile (تبعید) ( شعر ) 1992 پاریس

4 . روزنامه نگاری کُردی ( تحقیق ) 1998 اربیل

5 . منابع کُرد شناسی ( تحقیق ) 1998 اربیل

6 . انجیل در تاریخ ادبیات کُردی ( تحقیق ) 1999 دهوک

7 . تصویر کُرد در آرشیو کُردستان ( تحقیق )1999 اربیل

8 . اختلاف ( شعر ) 1999 اربیل

9 . سفیدی های سیاه ، سیاهی های سفید ، مانیفست دوم ویران ( شعر ) 1999 اربیل

10 . سیب زمینی خورها ( مجموعه داستان ) 2000 اربیل

11 . تاریخچه تئاتر در ادبیات کُردی ( تحقیق ) 2001 اربیل

12 . سرهنگ تحسین و چیزهای دیگر ( رمان ) 2001 اربیل

13 . تاریخچه ترجمه در ادبیات کُردی از آغاز تا سال 1932 ( تحقیق ) 2002 اربیل

14 . سانتیاگو دی کومپوستیلا ( رمان ) 2002

15 . مردِ کلاه سیاهِ پالتو سیاهِ کفش آبی ( رمان ) 2003 اربیل

16 . مندالباز ( رمان ) 2003 اربیل

17 . حه شیشه کیشه کان ( نمایشنامه ) 2003 اربیل

18 . پدر ( ترجمه نمایشنامه ای از استریندبرگ ) 2004 اربیل

19 . باغچه ی شعر فرانسوی ( ترجمه شعر فرانسه ) 2004 اربیل

20 . چند نامه فرانسوی 2005 اربیل

21 . تاریخ هنر مجسمه سازی در کُردستان 2005 دهوک

22 . شعر نو کُردی ( 1958 – 1898 ) 2005 اربیل

23 . رئیس رمضان ها ( داستان بلند ) 2005 اربیل

24 . پنج کتاب و نیم ( مجموعه کامل شعرها ) 2005 اربیل

25 . برای پسرم رودان ( مجموعه شعر ) 2006 اربیل


جوایز و افتخارات :

جایزه ی شعرِ « بربانگ » 1990 استکهلم

جایزه ی بخش قصه نویسی ، فستیوال گلاویژ 1999 سلیمانیه

جایزه ی بخش پژوهش ، فستیوال گلاویژ 2001 سلیمانیه

جایزه ی بخش مقالات ، فستیوال گلاویژ 2005 سلیمانیه

شرکت در بیست و دومین فستیوال جهانی شعرِ « فرانکوفونی » 2006 مونترال کانادا




منابع :


1 . مختارشکریپور

2 . فریاد شیری ( کتاب مانیفست یک نفره ی پناهنده ی شماره 33333 /  گزیده شعرهای فرهاد پیربال )





نوع مطلب : نویسنده گان ، شاعران، پژوهشگران ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 تیر 1396 01:18 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thank you
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:11 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into
starting my own weblog and was curious what all is required to get set up?

I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very internet smart so I'm not 100% sure. Any suggestions or advice
would be greatly appreciated. Thanks
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:36 ب.ظ
Nice respond in return of this query with solid arguments and describing everything
concerning that.
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 02:21 ب.ظ
سه ر که و توبی ره شیدی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
Online User
 
   

پشتیبانی