تبلیغات
مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران کُرد - دلاور قره داغی شاعر معاصر کردستان عراق و شاعر پروانه ها و یادها
 
درباره وبلاگ


سلام دوستان گرامی
به کرد وب خوش آمدید.

وبلاگ کُرد وب نهایت سعی خود را دارد تا شما دوستان را ، با بیوگرافی مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران نامی کُرد آشنا سازد.

امیدوارم که مطالب وبلاگ بتواند شما دوستان گرامی را با فرهنگ و هنر غنی کردستان آشنا کند .

در ضمن باید یادآور شد که عکسهای این مجموعه با همکاری عکاسان به نام سنندج ، آقایان اسدالله صیدی ( 09183711407 ) و آقای افشین فتاحی در دسترس و جهت استفاده علاقمندان به هنر ، قرار داده شده است.

در اینجا برخود لازم میدانم این نکته را خاطر نشان کنم که جهت حفظ مالکیت اثر برای هنرمند گرامی ، لگوی نام هنرمند بر روی عکسها جهت استفاده عموم ، درج گردیده است .

" با تشکر رشیدی مدیریت kordveb "


مدیر وبلاگ : سید مهدی رشیدی
نظرسنجی
این وبلاگ تا چه حد توانسته اطلاعات شما را در مورد بیوگرافی مشاهیر و هنرمندان نامی کرد افزایش دهد ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران کُرد
ملتی که بزرگان خود را نشناسد زیان می کند
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM





دلاور قره داغی از شاعران برجسته معاصر کردستان عراق، سال 1963 در محله "کانسکان" در شهر سلیمانیه چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه " شیخ سلام " و متوسطه را در مدرسه " آزادی " به پایان رساند. در سال 1986 از "آکادمی هنرهای زیبا" ی بغداد در رشته تئاتر فارغ التحصیل شد. اولین اثر ادبی خود را سال 1982 در روزنامه " همکاری " منتشر کرده است. " پیکری از باران" عنوان نخستین مجموعه شعر اوست که در سال 1991 پس از قیام مردم کردستان عراق علیه رژیم بعث به چاپ رسیده است......

از این شاعر تا کنون 12 مجموعه شعر مستقل به چاپ رسیده است . او جزو معتبرترین شاعران نسل سوم کردستان و همراه با فرهاد پیربال ، بختیار علی و کژال احمد جزو سردمداران شعر مدرن کردستان عراق در دهه هشتاد میلادی تا به امروز است. نگاه او به شعر نگاهی خاص و به دور از کلیشه های مرسوم است. نگاهی انسانی و در عین حال دردناک به وضعیت بشر در زمانه ی معاصر دارد که از او شاعری توانمند با قابلیت های متفاوت و پویا ساخته است. او نیز سرود بی قراری، درماندگی، غربت، جنگ و آهنگ های فراموش شده ی پاک انسانی را در آثارش می سراید.

دلاور صاحب چندین مجموعه شعر و آنتولوژی ست و در زمینه ترجمه، تا کنون برخی از برترین آثار ادبیات داستانی کلاسیک جهان از جمله آثار نیکوس کازنتزاکیس را به زبان کردی برگردانده است. به دلیل آشنایی با زبان فارسی نیز چند اثر نمایشی و داستانی را از نویسندگانی همچون گلی ترقی، بهرام بیضایی و عباس معروفی را به کردی ترجمه کرده است. تا کنون اشعارش به زبان های سوئدی، فرانسوی، انگلیسی، عربی و فارسی برگردانده شده اند.

دلاور قره داغی سال هاست به همراه خانواده اش در کشور سوئد اقامت گزیده است.



برخی از آثار او به شرح زیر است:


الف:  شعر

-  چون آب عریان مجموعه شعر

-  پاییزانه « مجموعه شعر »

-  پرندگان اسماعیل « مجموعه شعر »

-  خانه‌ای در آب، خانه‌ای کنار بیابان « مجموعه شعر »

-  رنگ خاک « مجموعه شعر »

-  مجسمه‌ای در باران « مجموعه شعر »

-  ملک ریحان « مجموعه شعر »

-  آنتالوژی شعر مدرن کرد « تحقیق »
 


ب:  ترجمه‌

-  مسیح باز مصلوب؛ نیکوس کازانتزاکیس « رمان »

-  فرانسیسکوی قدیس من؛ نیکوس کازانتزاکیس « رمان »

-  کورها؛ موریس مترلینگ « نمایشنامه »

-  کارگران؛ ژان ژنه « نمایشنامه »

=  اتاق شماره شش؛ آنتوان چخوف « داستان »

-  پروانه‌های سفید؛ کازوکو تاکیدا « داستان »

-  چراغ جادو؛ اثر اینگمار برگمن « فیلمنامه »

-  دلی بای آهو؛ اثر عباس معروفی « نمایشنامه »

-  جایی دیگر؛ گلی ترقی « داستان »

-  خواب زمستانی؛ گلی ترقی « داستان »

-  دو دنیا؛ گلی ترقی « داستان »

-  هشتمین سفر سندباد؛ بهرام بیضایی « نمایشنامه »




تعدادی از شعرهای دلاور قره داغی


خورشید

چون جهان

تاریک و ظلمانی شود

تو می آیی

در میان ظلمت و این جهان ظلمانی.

همیشه چون خورشیدی

در بامدادانم طلوع می کنی.




سبزه زار

در سبزه زاری تابناک

می آیم و می روم

می دانم

روزی خواهد آمد

که برگ برگ

در غوغای عشق ات

همچو صنوبر خواهم آرمید.




تصاحب کردن

گفتم: دوستت دارم

اما تمنا می کنم

فراموشم کن

گفتی:

آستانه ی همه ی مرزهایم را

برمی دارم و

تمامی نیرویم را عقب می رانم

تو ای ژنرال

یکه و تنها ... بیا

و تصاحبم کن .



رمان

گفتی برایت رمانی فرستادم

صفحاتش پر از جای انگشتان خیسم

کلماتش پر از رنگ چشمم

آنگاه که رمان را خواندم

از همان نخستین سطر

تا به آخر سطر نگاه کردم

تو ... گاه رهایم می کنی

گاه محاصره ام می کنی ازبرای مرگ .




باران

صبحگاهان

عشق

ترا به کوچه پس کوچه ها می برد

غروب ها

چون باز آیی

همیشه آبستن بارانی .





کلک

دستم را گرفتی و

قلمی به دستم دادی.

هم چون کودکی

مرا به خواندن و نوشتن الفبای عشقت

آموختی.





ریزش سبکبارانه برف

به انتظارش نشسته بودم

که انتظار

ناگاه

آغوشش را به رویم گشود .

به انتظارش نشسته بودم

که ناگاه

در زیر ریزش سبکبارانه ی دانه های برف،

در زیر بهمنی از برف

دفن شدم.





مأمن

شعری تجلی می کند

چشمان ترا مأمنی می سازد،

چون پلک بر هم نهی

شعر هم می آرمد

باران نیز غوغا سر می دهد.





گم شدن


حرفی به من بگو

پیش از آنکه مرگم فرا رسد

کلبه خوابی نشانم ده

پیش از آنکه تا همیشه گم شوم .






باد سیاه

کودکانه می گویم

نگاه کن،

چگونه در من تنیده شده عشق ات

ببین

چگونه عشق ات تباهم می کند.

تو غمگنانه می گویی:

نگاه کن

چگونه عشق ات حیاتم می بخشد

ببین چه سان

باد سیاه عشق ات،

مرا با خود می برد.






نهنگ

شامگاه

با تو در دریایم

صبحگاه،

بی تو

حس می‌کنم

در دهان نهنگم.





پرندگان

آن دست‌هایی که بر آسمان است

دست‌های پدرم بودند

از یاد برد

بعد نماز

پایین بیاوردشان





باران

سپیده‌دمان

عشق، ترا به گلگشت می‌برد

شامگاه چون باز می‌آیی

همیشه آبستن بارانی.





خواب

خواب دیدم.

در خواب

خواب ترا دیدم.






این هم سرپوش مادرم است

بر شاخه‌ی آن درخت گلابی

که چون کبوتری

بیتوته کرده

بعد از آن که

زمستان

در یک آن

فریبکارانه

مرگ را به عوض برف به او داد .







در تو می آیم

در تو می بارم

در تو می نگرم

 در تو خشمگین می شوم

در تو می نویسم

در تو می روم

و در تو گم می شوم!
 

 



تنها تو آشکاری و برف

تنها تو آشکاری و من

تنها من آشکارم و سرانجام کار

تنها ما آشکاریم و مرگ
 
 




به سوی تو می آیم

همراه با اولین بارش برف

همراه با آغاز اولین سردی و سرمای پیری

هنگامی که می آیم

مرا می تند  این دل تنگی

هنگامی که می آیم

اندیشه ای لطیف تر ز مرگ

به سراغم می آید  و

به وسوسه ام می اندازد،  با نجوایی

و نامت را فاش می کند.
 
 





ترا در قلبم نگاه می دارم

ترا در چشمم پنهان می کنم

در کف دستم عریانت می کنم

 و در چشمه ی آفتاب می شویمت

در جمله ای می گذارمت که نهادش پرواز است و گزاره اش پرواز

در زبانی می گذارمت که آغازش عشق است و پایانش عشق

نامت را با حروف برجسته بر روی هواپیمای کاغذی  می نویسم

کمی از آن سهم هدهد

سهم لک لک

فیل

سهم مورچگان و همه ی آن چیزهای خرد زیبا .
 
 





در گلبرگ شقایقی می پیچمت

از گوشه ی کتابی می نگرمت

به زیر بال کفش دوزکی می نهمت

و در گلدانی از اشک ،

در یک غروب به دریا می سپارمت .
 





 
تمام آنها همچو همنند

حرف هاشان یک حرف

سیماشان یک سیما

سفرشان

عشق شان

جنگ شان

مرگشان

بارانشان

شعرشان

و  وطن شان یک وطن.
 
 





تو خاص ترین سخنی

تو خاص ترین سیمایی

تو خاص ترین سفری

تو خاص ترین عشقی

تو خاص ترین جنگی

تو خاص ترین مرگی

تو خاص ترین بارانی

تو خاص ترین شعری

تو خاص ترین وطنی!


منبع : سایتهای   vazna  -  danoush -  adambarfiha



دانلود کتاب ( زستانه خه ون ) از دلاور قره داغی :    http://uc.irpdf.com/uploads/1364918410.pdf










نوع مطلب : شاعران، مترجمان ، 
برچسب ها : دلاور قره داغی شاعر معاصر کردستان عراق و شاعر پروانه ها و یادها، شاعر پروانه ها و یادها، دلاور قره داغی شاعر معاصر کردستان عراق، دلاور قره داغی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:52 ب.ظ
When someone writes an post he/she keeps the image of
a user in his/her mind that how a user can know it.
Thus that's why this paragraph is outstdanding.
Thanks!
چهارشنبه 5 تیر 1392 06:42 ب.ظ
با سلام دوباره . بعد از یک نگاه کلی به این فایل ها متوجه شدم که اکثر مقدمه ها بر شعرهای شاعران و ترجمه شعرهای کردی به فارسی از مترجم عزیز بانه یی آقای بابک صحرانورد انجام پذیرفته . لطفا برای اینکه حق کسی ضایع نشود در ابتدای فایل نام این بزرگوار را به عنوان مترجم اشعار بیاورید . ترجمه های ایشان از شعر کردی بسیار حائیز اهمیت است بخصوص ترجمه شعرهای شیرکو بیکس که حتی در رایو فرهنگ ایران از این مترجم خوانده شده و ترجمه شعرهای دلاور قره داغی .
نام بابک صحرانورد با نام این شاعران عجین شده است .
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 12:15 ب.ظ
در سبزه زاری تابناک

می آیم و می روم

می دانم

روزی خواهد آمد

که برگ برگ

در غوغای عشق ات

همچو صنوبر خواهم آرمید.
«چ هونراوه یک»
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 12:13 ب.ظ
در سبزه زاری تابناک

می آیم و می روم

می دانم

روزی خواهد آمد

که برگ برگ

در غوغای عشق ات

همچو صنوبر خواهم آرمید.
«چ هوناوه یک»
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
Online User
 
   

پشتیبانی