تبلیغات
مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران کُرد - عبدالغفار وارستگان متخلص به نازك بین ، شاعر و ادیب سنندجی
 
درباره وبلاگ


سلام دوستان گرامی
به کرد وب خوش آمدید.

وبلاگ کُرد وب نهایت سعی خود را دارد تا شما دوستان را ، با بیوگرافی مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران نامی کُرد آشنا سازد.

امیدوارم که مطالب وبلاگ بتواند شما دوستان گرامی را با فرهنگ و هنر غنی کردستان آشنا کند .

در ضمن باید یادآور شد که عکسهای این مجموعه با همکاری عکاسان به نام سنندج ، آقایان اسدالله صیدی ( 09183711407 ) و آقای افشین فتاحی در دسترس و جهت استفاده علاقمندان به هنر ، قرار داده شده است.

در اینجا برخود لازم میدانم این نکته را خاطر نشان کنم که جهت حفظ مالکیت اثر برای هنرمند گرامی ، لگوی نام هنرمند بر روی عکسها جهت استفاده عموم ، درج گردیده است .

" با تشکر رشیدی مدیریت kordveb "


مدیر وبلاگ : سید مهدی رشیدی
نظرسنجی
این وبلاگ تا چه حد توانسته اطلاعات شما را در مورد بیوگرافی مشاهیر و هنرمندان نامی کرد افزایش دهد ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مشاهیر ، بزرگان ، هنرمندان و نام آوران کُرد
ملتی که بزرگان خود را نشناسد زیان می کند
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM





گفت و گوی روزنامه سیروان با عبدالغفار وارستگان « نازك بین » شاعر و ادیب سنندجی

آقای وارستگان برای آشنایی بیشتر خوانندگان با شما، مختصری از زندگی خود را بیان كنید.

- من بازنشسته 1356 آموزش و پرورش هستم. تقریبا سال 1321 كارنامه ششم ابتدایی قدیم را گرفتم. در آن زمان دو دبیرستان در سنندج و مختص اشراف بود. من امكاناتی نداشتم كه به تحصیل ادامه دهم. بدین ترتیب تا سال 1327 روزگار را گذراندیم. در این سال به عنوان آموزگار استخدام شدم و به مریوان رفتم. حدود شش ماه در روستایی به نام « پیر خدران كوماسی » تدریس كردم. خردادماه به سنندج آمدم و درخواست كردم كه به منطقه اورامان بروم. به زبان اورامی علاقه داشتم. سال 28 به اورامان رفتم و تا سال 1340 در آنجا ماندم. در این مدت هم به صورت مداوم با صدا و سیما همكاری داشتم و از طریق پست اشعار فارسی یا كردی را به سنندج می فرستادم و هنگام پخش از طریق رادیو، خودم گوش می دادم و بسیار خوشحال می شدم. در واقع به ادبیات تشویق و رغبتم بیشتر می شد. این همكاری باعث شد كه شخصی به نام »زرین قلم« كه رییس وقت رادیو بود، از آموزش و پرورش تقاضا كند كه این معلم سالهاست با ما همكاری می كند و اگر امكان دارد او را به سنندج منتقل كنید كه همزمان با تدریس در مدارس با ما هم همكاری كند. سال 1340 به سنندج بازگشتم و صبح ها به مدرسه و بعدازظهرها به رادیو می رفتم. ابتدا برنامه ای ابداعی خودم به نام »نازك بین رادیو« داشتم. برنامه ای بود فولكلور، انتقادی، آموزشی و البته طنز. بعدها برنامه های دیگر مثل « باغچه ادبیات » ، « از هر باغچه ای گلی» و « جواب نامه های شنوندگان» و برنامه ای دیگر به نام « سیری در روستا » را اداره كردم. سال 57 كه انقلاب شد، ما هم از صدا و سیما رفتیم. اما در حال حاضر بعضا همكاری هایی دارم. دوستان صدا و سیما یا مطبوعات به اینجا می آیند و با من مصاحبه می كنند. حدود 20 سال پیش همسرم فوت كرد و خودم تنها در این كلبه درویشی زندگی می كنم. خودم آشپزی و نظافت می كنم و لباسهایم را می شویم ......

 فرزندان شما كجا هستند؟

- قبل از فوت همسرم سه دختر و یك پسر داشتم. دختر بزرگم كه كارمند بهداری و مسئول درمانگاه بود، براثر سرطان روده بزرگ بعد از مادرش فوت كرد. پسرم لیسانس حقوق قضایی و كارشناس حقوقی راه و ترابری است. یكی از دخترانم در اداره امور اقتصادی و دارایی مشغول است. دیگری هم بازنشسته بهزیستی است.


روزگار را چگونه می گذرانی؟

- معلوم است كه تنهایی بسیار سخت است، مخصوصا برای كسی كه پیر شده است. الان آرتروز گردن و پشت و زانو دارم. من كوهنورد هستم. دوره كوهنوردی را هم گذرانده ام اما پزشكان كوهنوردی را برای من قدغن كرده اند. زانوهایم خیلی درد دارند. از كار افتاده اند. بین مهره های چهار و پنجم پشتم هم فاصله افتاده و گفته اند اگر در این سن و سال عمل جراحی كنم ممكن است، فلج شوم. من هم ناچار با این دردها می سازم. دردهایم بیشتر به خاطر كوهنوردی است. وقتی از كوه پایین می آمدم، رعایت نمی كردم. یعنی تا پایین می دویدم. دوستان می گفتند این كار برای زانوهایت ضرر دارد. من هم گوش نمی دادم. الان آثارش را می بینم. گاهی خیلی ناراحت می شوم. چه می توان كرد؟ باید با زمانه ساخت. دكتر هم گفته باید تحمل كنی.


سراغ ادبیات برویم. به شعر چگونه علاقه مند شدی؟

- مرحوم پدرم طبع شعر داشت. چون من بچه بودم و مادرم از خانواده ما رفت، شیرازه زندگی ما هم به هم خورد، نمی دانم چقدر شعر گفته است یا اشعار او چه برسرشان آمده است. اما خودم از كودكی دبستان پهلوی سابق محله آقازمان شهر سنندج، وقتی انشا می نوشتم، معلم ما می گفت كه این انشای شما مثل نثرمسجع است. كم كم علاقه مند به مطالعه دیوان شعرای كرد و فارس شدم. خودم هم ذوق شعری داشتم. ابتدا شعرهایی كه می گفتم خیلی خام بود. در اثر ممارست و تمرین پخته شدم و الان هم به زبان فارسی و هم به زبان كردی (سورانی و اورامی) شعر می گویم.


اولین شعری كه گفتی به یاد داری.....؟

- دقیقا نه، اما تا آنجا كه به یاد داشته باشم، نصیحت به دانش آموزان بود برای درس خواندن و انجام تكالیف.


به غیر از همكاری با صدا و سیما و مطبوعات، آیا آثار مكتوب هم دارید؟

- من چهار جلد اشعار خودم را جمع آوری كرده ام كه آماده چاپ هستند. در نخسین هفته وحدت وقتی به مهاباد دعوت شدم، ماموستا هه ژار و ماموستا هیمن را دیدم. این دو شاعر بزرگ به من توصیه كردند كه این اشعار را جمع آوری كنم و به صورت كتاب منتشر كنم. الان چهار جلد تمام آماده چاپ است. دو جلد مربوط به دوره »نازك بین« 17 ساله من در رادیو است - تقریبا هم فولكلور هستند - و دو جلد اشعاری شامل رباعی، مثنوی، غزلیات، مرثیه و ... به زبان های كردی و فارسی است.


ارتباط شما با ماموستا هه ژار و هیمن هم ادامه داشت؟

- نه متاسفانه. ماموستا هه ژار البته قول دادند كه به سنندج بیایند. گفتند من شعرهای شما را چاپ می كنم. متاسفانه زمستان همان سال فوت كردند. وقتی هم من در رثای او در مسجد آقا حبیب الله سنندج شعری سرودم، گفتم: مرگ این ادیب كرد برای من دو درد داشت. یكی اینكه شاعر و ادیبی بزرگ بودند. دوم اینكه من به آرزوی خود - چاپ اشعارم - نرسیدم. متاسفانه این چهار جلد الان چاپ نشده در كتابخانه من هستند. از شما هم تقاضا می كنم كه در سیروان بنویسید كه ناشری كتاب های من را چاپ كند. من البته هیچ گونه توقع مالی ندارم. دوست دارم این شعرها از بین نروند و در دسترس مردم قرار گیرند. البته دو دفترچه توسط انتشارات گوران و انتشارات مسعود، چاپ شده است. اینها آمدند، گلچینی از اشعار من مثل »تاقه دار«، »مادر«، »پدر« و... انتخاب كردند و چاپ شد. البته اشعار زیادی را شامل نمی شود.


شعر كردی را بیشتر دوست داری یا فارسی...

- هم كردی را دوست دارم هم فارسی. با هردو زبان شعر گفته ام. تخمیس یا به عبارت كردی « تی هه لكیش » را دوست دارم؛ مخصوصا روی اشعار فارسی. تخمیس های من بیشتر روی اشعار سعدی و حافظ و برخی شعرای كرد و فارس صورت گرفته است. دو جلد از كتابهایم بیشتر به این موضوع تكیه دارد.


به غیر از ماموستا هیمن و هه ژار با كدامیك از شعرای كرد بیشتر ارتباط داشتید؟

- بله، با ماموستا حقیقی. ایشان كارمند دارایی بودند. خدمت ایشان هم رفتم. متاسفانه این استاد گرانمایه هم كوچ ابدی كردند. حالا نوبت من است! (با خنده) با ماموستا ملاعمر صالحی صاحب در سقز ارتباط دوستی دارم. با مرحوم ماموستا »ئه هوه ن« هم دوست بودیم كه فوت كردند. ماموستا شریف هم دوست من است. با برخی شاعران محلی هم مراوده دارم.


اشعار شما بیشتر چه موضوعاتی را در متن خود دارد؟

- چون زندگی من تراژدیك است، از اشعار من هم بیشتر بوی غم می آید. مردم هم به این خاطر اشعار مرا دوست دارند. غزلیات یا هر شعر من از درد و یاس و غم و ناامیدی سخن می گویند.


باتوجه به تجربه ای كه در حوزه شعر و ادبیات كسب كرده اید، چه توصیه ای برای شعرای نسل امروز و جوان دارید؟

- حقیقت جوان های زیادی به من مراجعه می كنند تا درباره اشعارشان نظر بدهم. اغلب تشویق و راهنمایی می كنم كه به راه خودشان ادامه دهند. چه شعر نو باشد، چه كلاسیك. شعر و موسیقی خیلی در جامعه اهمیت دارد. من به این جوانان همیشه توصیه می كنم كه در راهی كه پیش گرفته اند پیش بروند.


خود شما هم شعر نو دارید...؟

- من شعر نو نگفته ام اما این نوع شعر را هم دوست دارم. اما بیشتر علاقه ام روی شعر كلاسیك متمركز است.


الان با انجمن های ادبی هم ارتباط دارید؟

- من مسئول انجمن ادبی مولوی كرد در مجتمع فجر بودم. الان به علت مشكلات جسمی نمی توانم شركت كنم. اساسنامه انجمن هم به نام من است. گاهی می روم نامه هایی اگر باشد امضا می كنم و اگر فرصتی باشد، هم شعری می خوانم. كمتر رفت و آمد دارم. دور است.


به غیر از این انجمن با كدامیك از انجمن های ادبی همكاری داشتید؟

- در این شهر با انجمن دیگری همكاری نداشته ام. اما در مهاباد با ماموستا هه ژار و انجمن های ادبی این شهر و در بوكان هم با ماموستا حقیقی اندكی با انجمن ارتباط داشتم. اخیرا هم به بهانه هفته بزرگداشت معلم به اورامان دعوت شدم. تعدادی از ادب دوستان كه شاگرد خودم بودند، شعر خواندم.


به نظر شما شعر و زندگی چه رابطه ای با هم دارند؟ نقش شعر و ادبیات در زندگی را چطور ارزیابی می كنید؟

- كسی كه شعر می گوید، ایده درونی خود را به وسیله این هنر بیان می كند. اگرچنانچه شعر و موسیقی نبود، زندگی هیچ مفهومی نداشت. شعر و موسیقی حتی در زندگی گیاهان هم موثر هستند. موسیقی موجب رشد و شكوفایی گل و گیاه می شود. شعر و موسیقی حتی در زندگی حیوانات هم اثر گذار بوده است. وقتی كسی گاو می دوشد، دوشیدن او همراه با آواز مخصوص این كار صورت می گیرد. این گونه خواندن موجب شیردهی بیشتر گاو می شود. اخیرا هم شنیدم كه گاوداری های خارج از كشور برای شیر بیشتر گاوها، در محیط زندگی آنان موسیقی پخش می كنند. حیوانات هم دوست دارند.


به طور كلی شعر مناطق كردنشین را چگونه ارزیابی می كنید؟

- كتابخانه من سرشار از دیوان اشعار شعرای بزرگ مثل نالی، وفایی، هه ژار، هیمن، پیره میرد، مصباح الدیوان و مولوی كرد است. تقریبا با شعر كردی آشنایی دارم. اشعار جوانان را هم كه می آورند، مطالعه می كنم. شعرای خوبی داریم. در رژیم گذشته چنان به شعر كردی توجه نمی شد. از جمله یك بار كه در رادیو بودم، تقاضا كردند یكی از اشعار من در نشریه وقت « ندای غرب » چاپ شود. یكی دو بار چاپ شد. اما بار سوم جلوی آن را گرفتند و گفتند نمی شود چاپ شود. مسئول روزنامه گفت اجازه نمی دهند. خوشبختانه این نظام این گونه نیست. كتاب هایی كه در خیابان می فروشند، جملگی در این نظام چاپ شده است.


الان در زندگی چه آرزویی دارید؟

- من همیشه در نمازهای روزانه دعا می كنم كه مریض و زمینگیر نشوم. حقوقی كه از بازنشستگی آموزش و پرورش می گیرم، كافی است. قانع هستم. امیدوارم كه سلامت و عاقبت به خیر شویم. امیدواریم خداوند این امنیت و آرامش را از ما نگیرد. پیغمبر(ص) از امنیت و سلامتی به عنوان دو نعمت یاد كرده است.


چند سال در اورامان بودی؟

- سال 1328 تا 40 حدود 12 سال می شود. در نوسود، پاوه، نجار، كیمنه، هانی گرمله، دزاور و ساتیاری جوانرود. من سنندجی و لهجه ام اردلانی است. اما چون با اورامان معاشرت داشته ام، فرزندانم هم تا زمانی كه به سنندج آمدیم به زبان اورامی سخن می گفتیم. خودم هم به این خاطر روی لهجه اورامی تعصب دارم. به اشعار ماموستا مولوی تخمیس می زنم. در كنگره مولوی كرد كه در سقز برگزار شد، مناجات های مولوی را تخمیس زده بودم، خواندم و مردم در تعجب بودند كه یك سنندجی چگونه به این آسانی شعر اورامی می گوید.


طبیعت اورامان در شعر شما چه تاثیری داشته است؟

- من اگر بگویم شاعر هستم، به حقیقت اورامان مرا شاعر كرد. وقتی من به سمت اورامان رفتم، اشعارم بسیار خام بود. اما طبیعت و مناظر زیبای این منطقه مرا به شعر و ادبیات بیشتر تشویق كرد. حتی اخیرا كه از اورامان برگشتم، به تمام تغییر كرده بودم. جاذبه های طبیعی اورامان باعث می شود كه حتی اگر كسی بی سواد باشد، بتواند شعر بگوید. كتابی به من دادند كه شخصی بی سواد دوبیتی های « باباطاهر عربیان » را به اورامی برگردانده بود. این آقا »باقی شفیعی« نام دارد و بی سواد است. دخترش « چنور » نام دارد و اشعار را برای او نوشته است. این همان تاثیر منطقه اورامان در ذوق مردم است.


از اورامان خاطره ای به یاد دارید؟

- حقیقتا تمام زندگی من در اورامان خاطره است. مردم اورامان بسیار مهماندوست هستند. تابستان ها هم كه مدارس تعطیل می شد، من به سنندج نمی آمدم. آنجا باغ اجاره می كردم و بعضا هم تدریس می كردم. یادم می آید فرزند یكی از خوانین منطقه را به من معرفی كردند كه در تابستان به او درس بدهم. در واقع معلم خانگی او شدم، همه اش خاطره است.


به عنوان حسن ختام این گفت و گو اگر مطلبی باقی مانده، بفرمایید.

- سخن من این است كه به هنرمندان قبل از اینكه از دنیا بروند، ارج بنهند. با آنها مراوده داشته باشند. بعد از مرگ چه سود كه بر سر مزار آنها شیون و زاری سر دهند. تا زنده اند آنها را احترام كنند. تمام هنرمندان را عرض می كنم، شاعر، خطاط، نقاش، نازك كار و ...





 
مجموعه شعرهایی از شاعر گرانقدر


دایه گیان

دایه گیان ئه وا ده س پروردكه ت

روله ی ناكام و خاون درده كه ت

له باخ ئاوات گوله په ژمورده كه ت

مه حروم له شادی و دل ئه فسرده كه ت

چاوی پر فرمیسك لیوی پر باره

((اندوه ))و((ویاس))وحرمانی باره

دایه ماجرام بی نیهایته

خوشه بیژنه وی ئه مره وایته

نه گله ئكهم نه شكایه ته

داستانیكه وخوش حكایه ته

له تونزیك تر سا به كی بیژم

تاگویچكه شل كا بو قصه وراویژم

دایه گیان بیزگت بو من خه فه ت بو ؟

بیزگت له سه ر من ره نج وحه سره ت بوو؟

وجووی من بو تو باع زحمه تی بوو؟

نو مانگ باره كه ت ده ردو سه غله ت بو؟

وا تا ئهم كاته نه م دیگه خوشی

بیجگه حه سره ت وخه م و روژره شی

دایه گیان به شیر خه فت گوچ كریام ؟

له ناو بابوله ی مه ینه ت دانریام؟

به تیغ ناكامی ناوكه بركریام ؟

به به د ئیقبالی بانگ به گوی دریام ؟

بوچی وادایم من سیا چاره م

بوسرنویشت خوم ویل وئاواره ام

دایه گیان ته خته وچیو گه واره كم

ئه وبیشكه ی زاهیرخوش نیگاره كه م

ئه و جیگه ی خه فتن پر پژاره كه م

گه هواره ی مت و مورگ داره كه م

داره كه ی به ئاو زووخاو سه وز كریا

به د به ختی وه ك من له وا پال خریا

با پیچ و شان پیچ لیف سه ر سینه كه م

ئه و ده س پیچه نهی گول نه خشینه كه م

گوش گیره ی ژیر سه ر ئال وشینه كه م

لیف سه ر بیشكه ی فره رنگینه كه م

به نائومیدی قه یچی تی نریا

ده زگ ناكامی تیا مه سرهف كریا

دایه لای لایه والله الله كه ت

ئه ت وت بیت بومن ده رد وبه لاكه ت

دوعا نوسین لای شیخ ومه لاكه ت

بو من خرجت كرد پول وته لاكه ت

ره نجت ئه كیشا له بو خوشحالیم

بوشادكامی وبولند ئیقبالیم

دایه گیان مه گه ر خوراكت غه م بو

خه و وخوراكت ده ردوماته م بو

مه گه ر وه سیله ی دل شادیت كه م بو

ژیانت تیكه ل ئیش وئه له م بوو

شیره پاكه كه ت شیره ی خه فه ت بوو

ژاراوی ده رد و ره نج ومه ینه ت بوو

به لی دایه گیان ئه و شیره دریام

ههر به و شیره بو په رورده كریام

مه مكه ی په ژاره له ناو ده م نریام

له ناوبیشكه بوو یا خو پال خریام

له و بونه وه ئیستا هه نا سه سه ردم

گیروده ی هه زار به دبختی وده ردم

دایه ره و ره وه وداره داره كه ت

ئه وداره داره ی خوش گوفتاره كه ت

هه تا پا بگری جه گر پاره كه ت

كوره مه ینه تی وخه فهت باره كت

ئه چووم ئه كه فتم به مل ماته ما

به چال و چوله ی مه ینه ت و خه ما

دایه پام گرت و كه فتمه ریگه روین

كه فتمه سه ر ریگه ی پر ناله و پر شین

ریگه م گرته به بر به زاری وحه زین

بو شه كه ت بوون ودهس وپا ته زین

ریگه ی من ریگه ی نامورادی بوو

ریگه ی چول وهول له دلشادی بوو

دایه كوژه كه و كلانه و چیو ژاله

پا شا په سه نی له ناوشان مناله

به خرنه خرنگی منال خوشحاله

ئه ر به مناله وبی نه زهر به تاله

ئه وانه مورگ به دبه ختی من بو

كلانه ی تا نه و سه ر سه ختی من بو

دایه گه وره بوم به ناز كیشانت

به خوش گه رك بوون قه وم و خویشانت

فره جار باعیس بووم بو دل ئیشانت

به لام من گیجم له م سه ر نوشته

له م سه ر نوشته ی پر زیبا وزشته

دایه بو خویندن نریامه مه كته ب

یانی مه دره سه جی عیلم وئه ده ب

به لكوو بگه یمه مه قام و مه نسه ب

تا به ده س بینم عینوان و له قه ب

به لام من خویندم ده رس مه جنونی

له م دهرسه كفتمه زاری وزه بوننی

دایه په پوله ی بی په ر وبالم

په رو بال سوزیاگ ده روون زوخالم

سوزیام گرم گرت نه ماوه حالم

عبد الغفارم وبه كول ئه نالم

هه ركه سی كه سه حرفیكی به سه

بو جه گر گوشه دایك فه ریاد ره سه






شینی سرگلکو از عبد الغفار وارستگان



شینی سرگلکو

از عبد الغفار وارستگان

سی دورانه که ی ژینم سه ختی بوو

هه سه سیه که ی تیکه ل به به د به ختی بوو

ده وره ی مندالیم هه تیو وبی که س

بی برا، بی دلسوز، به بی فه ریاد ره س

ده وره ی لاویتیم ویل دشت ودیهات

له بواوقمه یک نان، خه مم تووش ئه هات

ئه میشه پیری و، دووا روژ ر ه شیم

سه رلی شیویاگی وده رده وناخوه شیم

ناحه قمه بلیم دوا روژ ره ش ، منم؟

له محال وسالا، له ده س بچی ژنم

هیچ که س وه کو من نه وینی سه ختی

نه که وی لیژی گلوله ی به ختی

ماوه یک دریژ مه رده موارم

ئوقره م براوه به غه م دوچارم

نیوه شه و دوی شه و غه رقی ماته م بووم

که شتی شکسته ی توفانی غه م بووم

وه ک شیت وسه رعی له مال هاتمه ده ر

به رو  نیوقه بران ریگام گرته به ر

دونیا کش ومات جاده چول وهول

سامناک بو وریگه وچه مو دشت ودول

عاله م گشت خه وتودوس خه به ر دار بوو

تا ق تاق که ره که یش وه ک من بیدار بوو

ئه ویش وه کوومن ده ردی کاریه

هه موو کات ئیشی  شین وزاریه

ده وای درده که ی نا دیاریه

ناله ی به ده رگای حه زره ت باریه

گه یشتمه نیو قه بران هه مو یان بی ده نگ

کر وکش ومات وه کوو سیا سه نگ

به اوی کراسیک خه ویان پیا که وتوو

هه مووئارام وبه بی ده نگ ، خه وتوو

به په له کوتی له و زیاره تانا

ئه کوتم به مل سه نگی قه برانا

چووم ودوزیمه وه ماله که ی مه هوه ش

سه نگی قه بره که ی خاس گرتمه با وه ش

بو نیا به بوی ، سینه  ی بی کینه ی

سینه ی خاوینی وه کو ئاوینه ی

ده ستم خسته ده ور گه ردن مه زاری

ئه وسا هاتمه کول ، بو شین وزاری

وتم ئه سه لام هاوسه ر چل ساله م

شه ریک شادی ومه ینه ت وناله م

میمکه زا گه که ی مه ینه ت کیشه که م

ته سکین ده هه نده ی ده رد وئیشه که م

هاو سه فه ره که ی هه ورامانه کهم

هاوسه ر ما قوول ومیهره بانه که م

دایک- په ری – و –روحی- و-ئه دیبه – وعرفان

سلاوت ئه که م عه زیز تر له گیان

سلاوت ئه که م له کانگای دله و

له م دله ی سووزیاگ به جوش وکوله و

داخو  ئه یژنه وی بو پرووزوی دلم

بو پرووزوی دلی نازک وه ک گولم

داخو ئه زانی ئوقره م بریاگه

کراس سه بووریم له به ر دریاگه

داخو ئه زانی سه رم لی شیویا

له دووریت عه قل وشعوورم لیویا

داخو ئه زانی شاعیر شاره که ت

ئه و (نازک بینه ی ) خوه ش گوفتاره که ت

تو وتیه که ی ته بعی شکسته باله

زوان بولبول شیعری له دووریت لاله

داخو ئه زانی مال ویران بووگم

خراب تر له مه جنوون سه رگه ردان بووگم

له یله که ی بی مه یل من مه جنوونی توم

من شیت وشه یدا وهه م مه فتوونی توم

دوعای شه رکی بوو وا سه رگه ردان بووم

ماله که م شیویا وحال په ریشان  بووم

ئه م به سه رهاته  ئه ر بم دیای به خه و

له عاله م خه وابه روژ یا به شه و

شیت کووچه وکولان له نیو شار ئه بووم

به کلکه نمای ، دوس ویار ئه بووم

چونکا  تو روح وگیان ودلم بووی

له م جمه گیانم ، چون جیا بووگه سه و

دل چون جیگه ی خوی له بیر چووگه سه و

چه نی سه رسه ختم بی دل وبی گیان

ماگم بو دری‍ژه پیدانی ژیان

ئه رچی من ته نیام له م ماته م خانه

که س نیه به لامه و خزم وبیگانه

به لام ته نیا نیم هاو ده نگم زوره

روحه که ت شاد بی وقه ت دل مه گوره

برژانگ به فرمیسک روفت وروو ئه کا

لیباسه کانم شوست وشوو ئه کا

مه حره مم ئا خه وهاوده نگم ناله

فرمیسکم باده وچاوم پیاله

ئاخ وداخ وده رد هان له بن پالم

کی ئیژی بی برا یا ته نیا بالم؟

هه ناسه ی سه ردم با وه شینم  ئه کا

چاوبو روژ ره شیم زاری وشینم ئه کا

خه فه ت په رستار مه ینه ت دل سوزه

شوعله ی ده روونم شه مه وفانوزه

خاتراته که ت جه فا کیشمه

ده وا وته بیبی ده رد وئیشمه

هه ناسه م ئاشپه ز غم پیش خزمه ته

هه ی هه ی له م سفره وناز ونه عمه ته

دووکه ل هه ناسه م دووکل که واوه

غه م ساقی ، چاو جام ، فرمیسک شه راوه

شه ووروژ به رپاس ئه م به زمه خوشه

لیمی نه سینی خوایا ئه م به شه

یه ک یه ک خاتراتت هاو موونس ماله

به خاتراتت دلم خوشحاله

تو بو من ئایه ی میهره بانی بووی

ئایه ی سه ر به رزی و کامه رانی بووی

خاس پوخته مت کرد ده رچووم له خامی

له په نا تا بووم به شادکامی

تو ئایه ی حه یاوپاکی وعیففه ت بووی

ئایه ی سه نگینی وخاسی وعیسمه ت بووی

ئه سه لام هاوسه ر میهره بانه که م

کول هه لگیره که ی هه ورامانه کم

خو من دیقم کرد له هیجرانی تو

هه ر مه ستم له مه ی میهره بانی تو ......
 




نوع مطلب : شاعران، 
برچسب ها : عبدالغفار وارستگان، عبدالغفار وارستگان متخلص به نازك بین شاعر سنندجی، نازك بین شاعر سنندجی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 شهریور 1396 03:15 ب.ظ
Yes! Finally something about Why is my Achilles tendon burning?.
جمعه 25 فروردین 1396 06:01 ب.ظ
Pretty portion of content. I just stumbled upon your web site and in accession capital to say that I
acquire in fact loved account your weblog posts.

Anyway I'll be subscribing to your augment or even I
achievement you get admission to persistently quickly.
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:32 ب.ظ
You really make it appear so easy together with your presentation however I to find this
matter to be really something that I believe I'd never understand.
It kind of feels too complicated and very
vast for me. I am looking ahead in your next submit, I'll try to get the dangle of it!
چهارشنبه 14 اسفند 1392 07:08 ب.ظ
سلام درود بر اکراد بزرگوار در هرجای این کره ی خاکی هستند انشاا... همیشه شاد و سرزنده باشند . باتشکر عبدالغفار کرد از بلوچستان
یکشنبه 5 آبان 1392 08:12 ب.ظ
دە ست خۆش بێ برای به رێز.به راسی سایتێکی رازاوە ت هه یه.
به ر دەوام بی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
Online User
 
   

پشتیبانی